این حس افتخار به سرزمینی و مردمانی که صدها بار مورد تهاجم افراد خودی و یا بیگانه قرار گرفته، و باز هم سر بلند ایستاده اند. این حس همدردی برای ملت ایران و سرزمین مادری همانا انسان را به سر غیرت آورده تا برای آزادی این کشور از دست تاریکی، جهل، و ظلم مبارزه کنند.
با توجه به وقایع سی سال گذشته و تهاجمات اخیر بعد از کودتای انتخاباتی، باید اذعان کرد که دریغ است که به ایران ما و مردم سرزمین ما این چنین بی احترامی شود.
اگر در سی سال گذشته دست اندازی به جان و مال و ناموس و افتخارات ملت ایران را میشد تحمل کرد، اینک به بازی گرفتن شعور و غرور مردم را نمیشود فراموش کرد. اینجاست که میشود عمق شعر فردوسی را درک کرد.
واقعا مایه سر شکستگی و شرم است که مردمان ایران زمین چنین بی ارزش شوند که زیر چوب و چماق قاتلان و ظالمان بیفتند. این هم در حالی که این ملت فقط خواهان حق شهروندی خویش که همانا مشارکت و انتخاب باشد، هستند. بسیار درداور است که هموطنان خود را این چنین اندوهگین، گرفتار، دردمند، و آسیب دیده ببینی و حس همدردی و یا غم بر دلت ننشیند. اینجاست که میشود فردوسی را فهمید که به درستی دریغ و افسوس که ایران ما ویران شود به دست کسانی که ذرهای دلی برای آبرو و حیثیت ایران ما نمیسوزانند.