دریغ است ایران که ویران شود، کنام پلنگان و شیران شود.

وقتی که فردوسی بزرگ فرمود: دریغ است ایران که ویران شود، کنام پلنگان و شیران شود، این مرد متفکر چه احساسی‌ داشت؟ در کلیه داستان‌های فردوسی‌، یک نوع همدردی و همگرایی با مردم ایران و ایران زمین به چشم می‌‌خورد که مایه مباهات است. تنها این بیت که حیف است که ایران ویران شود، یک حس وطن پرستی‌ و انگیزه را در خواننده ایجاد می‌کند.
این حس افتخار به سرزمینی و مردمانی که صد‌ها بار مورد تهاجم افراد خودی و یا بیگانه قرار گرفته، و باز هم سر بلند ایستاده ‌اند. این حس همدردی برای ملت ایران و سرزمین مادری همانا انسان را به سر غیرت آورده تا برای آزادی این کشور از دست تاریکی‌، جهل، و ظلم مبارزه کنند.

با توجه به وقایع سی‌ سال گذشته و تهاجمات اخیر بعد از کودتای انتخاباتی، باید اذعان کرد که دریغ است که به ایران ما و مردم سرزمین ما این چنین بی‌ احترامی شود.

اگر در سی‌ سال گذشته دست اندازی به جان و مال و ناموس و افتخارات ملت ایران را میشد تحمل کرد، اینک به بازی گرفتن شعور و غرور مردم را نمی‌شود فراموش کرد. اینجاست که میشود عمق شعر فردوسی‌ را درک کرد.

واقعا مایه سر شکستگی و شرم است که مردمان ایران زمین چنین بی‌ ارزش شوند که زیر چوب و چماق قاتلان و ظالمان‌ بیفتند. این هم در حالی‌ که این ملت فقط خواهان حق شهروندی خویش که همانا مشارکت و انتخاب باشد، هستند. بسیار درداور است که هموطنان خود را این چنین اندوهگین، گرفتار، دردمند، و آسیب دیده ببینی‌ و حس همدردی و یا غم بر دلت ننشیند. اینجاست که میشود فردوسی‌ را فهمید که به درستی‌ دریغ و افسوس که ایران ما ویران شود به دست کسانی‌ که ذره‌ای دلی‌ برای آبرو و حیثیت ایران ما نمیسوزانند.

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *