Monthly Archives: July 2009

فکر و روح ما

به توجه به اتفاقاتی که در میهن ما ایران میافتد، بجاست که خاطر نشان کنیم که تمام فکر و روح بیشتر ما ایرانیان خارج از کشور نزد مردمان خوبمان در ایران است। این امر را میشود در اعتراضات گسترده در سطح دنیا مشاهده کرد چنانچه انعکاس این صدای نگران مردمی از طریق خبرگزاری‌های مختلف در هر جای جهان که هستیم به گوش می‌رسد।

مقابله خشمگین، غیر انسانی‌ و مغرضانه دولت کنونی‌ ایران آنچنان همه را متاثر کرده است که افراد از طیف‌های گوناگون دست به اعتراض برداشته اند। در این اعتراض‌ها چیزی که بیشتر به چشم میخورد درجه عمیقی از غم،ترس، و نفرت از سرکوب حقوق مردم است। این درجه غم و نگرانی اما گاهی تبدیل به عدالت جوی، همدردی با خانواده‌های داغدار، و اعتراضات بیشتر است। این صدا‌ها روزی آنقدر بلند خواهد بود که آنانی‌ که گوششان را هم گرفته‌اند ناگزیر به شنیدن میشوند. تا آن روز همدردی برای ایران و ایرانیان در بند وظیفه هر انسان آزاده است.

Share

شرح حال ما

بسیاری از ما ایرانیان زمانی‌ که از شرح حال خود در دوران مهاجرت , که هنوز ادامه دارد، صحبت می‌کنیم همچنان احساس غمگینی می‌کنیم، شاید که این شرح حل یادآور آرزوی گمشده زیستن در وطن اصلی‌ خود را به همراه دارد.
در سال‌های اولین پس از بهم ریختگی اجتماعی کشور ما و مهاجرت صد‌ها هزار ایرانی‌ صاحب عقاید سیاسی به خارج از ایران، همه به بازگشت به میهن در یک فاصله کوتاه امید داشتند।

گاهی میشد دید که برخی‌ افراد واقعا چمدان احساسی‌ و وابستگی خود را بسته نگاه داشته و منتظر یک سوت برگشت به میهنی آباد، مملوّ از دمکراسی و حقوق بشربودند.

در آن زمان ما صحبتی‌ از زندگی بهتر در دوران مهاجرت نمی‌کردیم، چرا که قرار نبود این همه دوران مهاجرت ما طول بکشد.
عمق ضربه‌های احساسی‌ وارد آماده به روح و روان و حقوق اولیه انسانها مکانی بود فراموش شده چرا که حتی بین این همه درد خود بسیار دردناک و سنگین بود।
برای بسیاری از ما هم که به امید زندگی بهتر آماده بودند و مشکلی‌ برای بازگشت به میهن نداشتند، باز این سر گشتگی احساسی‌ به چشم میخوردآسیب‌های مهاجرت اضطراری گاهی انسان‌ها را پیش از حد دچار تردید میکرد، و شاید که یک نوع بیحسی احساسی‌ تنها راه مقابل با همه درد جدای و دوری از وطن میکرد. ادامه زندگی تنها راه کمک به این بی‌ حسی موضعی ولی‌ خطرناک بود.

قصه پر غصه مردم مهاجرت زده و شرایط مهاجرت یک یک ما آنقدر با هم متفاوت بود که نمیتوانستی بدانی چه کسی‌ از دیگری کمتر آسیب دیده است। چه کسی‌ میتوانست با انبوه بیعدالتی و تجاوز به حقوق انسانی‌ خود و دیگران دست به گریبان شود، بدون اینکه خود را در این راه فدا نکند।
از اینها گذشته چه کسی‌ قادر بود درد‌های خود را درمان کند تا به دیگری بپردازد। تا بتواند گوش شنوایی برای دیگران بشود. همه ناچار بودیم که ریسمان تفسیر‌ها و توجیه‌های سیاه و سفید را پیوسته در دست خود بتبانیم تا بلکه دردی از دلمان کم شود.

ما همه بیمار گونه پشت درهای بسته سکوت ,
در انتظار بهبود خود به خودی و یا معجزه ای نشسته بودیم. در این انتظارسی‌ ساله برای بهبودی اوضاع چه بحث‌ها که نکردیم و چه آه‌ها که نکشیدیم.

هر چه که بیش تر به سالهای مهاجرت افزوده میشد و شماره از راه رسیدگان بیشتر میشد، ما هم به عنوان یک جامعه یاد میگرفتیم که کمی‌ با هم مهربان تر باشیم و یا لاقل سلامی‌ از دور به دیگری بکنیم.


گاهی از آن دور‌ها لبخندی سرد نثار هم کرده و یا دستی‌ تکان میدادیم، ولی‌ کسی‌ را یاری یافتن درمان نبود، درمانی که همان قبول الزامی شرایط تحمیلی بود
و یا به گونه‌ای ارتقا رشد شخصی‌، فراگیری اصل دمکراسی، تمرین دمکراسی، و کمک به ارتقا سطح رشد خانوادگی و جمعی‌.

حالا که پس از سی‌ سال ما ایرانیان دوباره باز گشته ایم به اول خط، که همانا نیاز به حقوق انسانی‌ و اجتماعی خود باشد، به یک شب دوباره اوقات ما به هم میریزد و درد‌های سی‌ ساله سر باز می‌کند। این سی‌ سال درد و رنج، دیدن و تجربه ظلم در میهن ما ایران، همه به کنار و حالا تقلب انتخاباتی سر این دمل چرکین را باز کرد। بار دیگر ما احساس می‌کنیم که به یکدیگر نیازمندیم। برای گذر از این تجربه تلخ تاریخی‌ و دیدن قتل، ضرب و شتم، و شکنجه عزیزانمان در ایران، ما درمیابیم که نیاز به اعتماد، همکاری، همدردی, و

همدلی هر چه بیشتر با مردم خود در ایران هستیم ایشان به منظور زنده کردن حقوق پایمال شده که ریشه در تمام این سالها دارد، بهای سنگینی‌ را میپردازند و ما خارج نشینان فقط گوشه‌ای از حقایق پنهان شده را میدانیم

شاعر و فیلسوف عزیز ما فردوسی‌ بزرگوار گفت: بنی آدم اعضای یکدیگرند، که در افرینش ز یک گوهرند، چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار.

ما هم اکنون پس از سی‌ سال باز بیقراریم چرا که دگر عضوهای ما در درد و رنج هستند। زندگی در مهاجرت و مسائل آن در مقابل این غم سنگین رنگ باخته است। باشد که روزی آزادی و خوشبختی‌ تمامی‌ مردمان خود را ببینیم.


Share

خرد جمعی‌

نیاز به آرامش و اطمینان در خرد جمعی‌ ما انسان‌ها نهفته است. نیاز به همزیستی‌ مسالمت آمیز، افرینش، خلاقیت، رشد، و تفاهم در آگاهی‌ فعال و غیر آگاه انسانی‌ ما وجود دارد। این نیاز‌ها را باید دریافت و پذیرفت। نیاز به همدردی، همدلی، فهمیده شدن، و قبول شدن در یک محیط خودی، ریشه در این خرد جمعی‌ ما دارد।تداوم نسل انسان بدون این پذیرش امکان پذیر نخواهد بود.

خرد جمعی‌ ما زبان فکر، روحیات، احساسات، و توانی‌‌های یک گروه مردم است که با هم اشتراک مساعی دارد। خرد جمعی‌، یک آگاهی‌ از افق انسانی‌ ما می‌باشد، یه به عبارتی بیان ناگفته شرایط، امکانات، محرومیت ها، و درد‌های نهان ما می‌باشد।خرد جمعی‌ ما از ظلم، بی‌ عدالتی، نابرابری، و دشمنی رنج میبرد، همانگونه که با خوبی‌، دوستی‌، و عشق این آگاهی‌ جمعی‌ پرورش میابد.

در این یک ماه پس از تقلب انتخاباتی در میهن ما، خرد جمعی‌ مردم میگوید که نباید در مقابل این بی‌ عدالتی سکوت کرد। وقتی‌ که انبوه مردم به خیابان میایند که نگرانی خود را و عدم رضایت خود را به نمایش در بیاورند، این خرد جمعی‌ نسلهای پیش از ما و زمان ما است که به سخن درآمده। باعث شگفتی است که این خرد جمعی‌ وقتی‌ که آگاه شد و به زبان آمد، دیگر نمی‌شود آن را در سینه خفه کرد। ما چیزی را که میدانیم، میدانیم، و هیچ زنجیر و شکنجه‌ای هم نمی‌تواند آن را بزدیاد. در این که خرد جمعی‌ ما در سی‌ سال گذشته آگاه به درد‌های جمعی‌ مابوده شکی‌ نیست، ولی‌حال که این خرد جمعی‌ از طریق عملکرد‌های مشکس به صدا در آماده، میشود امیدوار بود که در پیشرفت گروهی، ملیتی، و هویتی ما ایرانیان تاثیرعمیقی بگذارد.

درود بر خرد جمعی‌ ما که طرفدار صلح و آزادی نوع انسان است.

Share

خرد جمعی‌

نیاز به آرامش و اطمینان در خرد جمعی‌ ما انسان‌ها نهفته است. نیاز به همزیستی‌ مسالمت آمیز، افرینش، خلاقیت، رشد، و تفاهم در آگاهی‌ فعال و غیر آگاه انسانی‌ ما وجود دارد। این نیاز‌ها را باید دریافت و پذیرفت। نیاز به همدردی، همدلی، فهمیده شدن، و قبول شدن در یک محیط خودی، ریشه در این خرد جمعی‌ ما دارد।تداوم نسل انسان بدون این پذیرش امکان پذیر نخواهد بود.

خرد جمعی‌ ما زبان فکر، روحیات، احساسات، و توانی‌‌های یک گروه مردم است که با هم اشتراک مساعی دارد। خرد جمعی‌، یک آگاهی‌ از افق انسانی‌ ما می‌باشد، یه به عبارتی بیان ناگفته شرایط، امکانات، محرومیت ها، و درد‌های نهان ما می‌باشد।خرد جمعی‌ ما از ظلم، بی‌ عدالتی، نابرابری، و دشمنی رنج میبرد، همانگونه که با خوبی‌، دوستی‌، و عشق این آگاهی‌ جمعی‌ پرورش میابد.

در این یک ماه پس از تقلب انتخاباتی در میهن ما، خرد جمعی‌ مردم میگوید که نباید در مقابل این بی‌ عدالتی سکوت کرد। وقتی‌ که انبوه مردم به خیابان میایند که نگرانی خود را و عدم رضایت خود را به نمایش در بیاورند، این خرد جمعی‌ نسلهای پیش از ما و زمان ما است که به سخن درآمده। باعث شگفتی است که این خرد جمعی‌ وقتی‌ که آگاه شد و به زبان آمد، دیگر نمی‌شود آن را در سینه خفه کرد। ما چیزی را که میدانیم، میدانیم، و هیچ زنجیر و شکنجه‌ای هم نمی‌تواند آن را بزدیاد. در این که خرد جمعی‌ ما در سی‌ سال گذشته آگاه به درد‌های جمعی‌ مابوده شکی‌ نیست، ولی‌حال که این خرد جمعی‌ از طریق عملکرد‌های مشکس به صدا در آماده، میشود امیدوار بود که در پیشرفت گروهی، ملیتی، و هویتی ما ایرانیان تاثیرعمیقی بگذارد.

درود بر خرد جمعی‌ ما که طرفدار صلح و آزادی نوع انسان است.

Share

دروغ

انسان سالم دروغ نمی‌گوید، یا اگر دروغی میگوید، به قول خودمانی، دروغ مصلحتی، شاید یک یا دو دفعه یا حد اکثر در مواقع ضروری। ولی‌ این امر در بین سر دمداران سرزمین ما ایران از حد معمول گذشته و به حد درد علاج ناپذیری درآمده است. وقتی‌ که دروغ چنین آشکاری برای مثال در مورد نتایج انتخابات به مردم میگویند، مشخص است که مردم عقل خود را بکار میگیرند و یک برآورد اولیه از شرایط میکنند. دروغ‌های بیمار گونه و مغرضانه برخی‌ از دولت مردان ایرانی‌ آنچنان ناآ بخردانه و غیر واقعی‌ هستند که به روح و روان مردم آسیب جدی میزنند.

حالا دروغ یعنی چه؟ آشکارا دروغ کتمان حقیقت است، یا ایجاد اختلال در عقل سلیم مردم، و تغییر شرایطی به نفع خویشتن । ولی‌ وقتی‌ که دروغ انتخاباتی آن هم به این وسعت گفته میشود، میشود این گونه تلقی‌ کرد که انسانی‌ که ارزش خود را در چشم مردم و یا دیگری کم میبیند، سعی‌ بر دروغ گفتن و یا سر پوش گذاشتن بر واقعیت می‌کند که حد عقل در چشم خویش این بیارزشی یا فرو مایگی را جبران کند.

این دروغ‌ها به فرد میگویند که تو ناتوان از ادراک و آگاهی‌ هستی‌. برای گفتن این دروغ، فرد گوینده این سخن نادرست می‌خواهد که یک خود باوری برای خویش ایجاد کند چرا که درون یک انسان دوغ گو بسیار متزلزل و پریشان است. این گونه رفتار که دروغ برای حل دروغ استفاده میشود یک نوع نارسای احساسی‌-ادرکی- و اقلانی فرد گوینده دروغ را نماینگر می‌باشد.

بدرستی که چنین دروغ بزرگی یک نوع نادیده انگاشتن خرد جمعی‌ یا شعور انسانی‌ مردم به حساب میاید. تهمت و افترا و سلب مسؤلیت از خویشتن کردن همه رفتارهای ناشی‌ از دروغ گفتن و تلاش برای متقاعد کردن شنونده به حساب میاید.

اکنون سوال اینست که آیا میشود با فرد دروغ گو همدردی کرد؟ آیا میشود این دنیای متروک و بیمار فرد دروغ گو را فهمید؟

Share

چه میشد

چه میشد که سیستم رهبری یک سرزمین مانند سرزمین ایران، تمام تلاش خود را میکرد برای خوشبخت کردن آن مردم؟ چه میشود که دختران و پسران ما، زنان و مردان ما در ایران می‌توانستند در خیابان‌ها راه بروند و صدای قهقهه ایشان در فضا همیشه موج بزند؟

چه میشد که این سیستم، از صبح تا شب قوانینی وضع میکرد برای اصلاحات، آسان کردن زندگی، کمک به خانواده ها، و خدمات اجتماعی؟ چه میشد که قوانین زندان و شلاق و عدم از ادبیات و زبان مردم ما پاک میشد؟ چه میشد که سر دامدران ایران از دشمنی با مردم دست بر میداشتند و به حرف ایشان رسیدگی میکردند؟ چه میشد که هر کس حاضر بود که از حق خود بگذارد تا حق دیگری گرفته شود؟ چه میشد که مذهب در کشور ما ملاک نبود و انسانیت معیار اول و آخر به حساب میامد؟ چه میشد که اسلام افراطی با مردم ما سر آشتی‌ می‌گذشت و اینقدر خود را به مردم ما تحمیل نمیکرد؟ چه میشد که انسان‌های دین دار و بی‌ دین، معتقد و یا با هر فرقه‌ای به حال خود گذاشته میشدند و حرف از مدنیت و آدمیت بود؟

چه میشد که ما ایرانی‌‌ها را به حال خود میگذاشتند؟ چه میشد که این همه تنفر در چشمان دولت مردان را میشد تبدیل به مهربانی کرد؟ مگر مردم ایران چیزی غیر از زندگی و خوشبختی‌ را مطالبه میکنند؟ چه میشد خودخواهی وجود نداشت و قدرت اینقدر شیرین به زیر دهان دولتمردان ایران نبود؟ چه میشد؟

چه میشد که دولت مردان ایران همدردی با مردم خویش داشتند و از دشمنی با این انسان‌ها دست بر میداشتند؟ شاید که این‌ای کاش‌ها همه آرزوی محال است و یا یک تصور واهی، ولی‌ ما میدانیم که در دنیای غرب دولت مردان از اینگونه ‌اند، یا حد عقل تمام تلاش خود را برای تشویق و همدردی با مردم خود میکنند.

Share

همدردی ما تقدیم به خس و خاشاک ایرانی‌

یک ماه شد که خواب به چشمان خس و خاشاک‌های ایرانی‌ نیامده است. یک ماه هم شده که خواب به چشمان دولتمردان کودتا در ایران نیامده است. در این یک ماه ازدحام و هجوم صحنه‌های دردناک که بیش از تحمل قلب انسانی‌ هر انسان آزاده می‌باشد، به زندگی روز مره ما ایرانیان در هر کجای این دنیای پهناور، خلل و آسیب فراوان وارد نموده است. سلامتی‌ روح و روان جوانان ایرانی‌ چه درون کشور چه خارج از ایران، به اضافه جان مردم ما درون کشور همه در مرز خطر و آسیب جدی قرار دارند.

پرسش اینجاست که چگونه میشود مردمی را چنین در این قالب گسترده مورد اذیت و آذر روحی و جسمی‌ قرار داد؟ با گذشت روزها و پایداری مردم در زیر سرکوب، میشود امیدوار بود که نهال آزادی این مردم جان بگیرد و از طریق راه‌های مسالمت آمیز این حقوق پایمال شده درخواست شود। ولی‌ از طرفی‌ کسانی‌ که این ملت را اوباش، شورشی، و خس و خاشاک قلمداد میکنند به وضوح نشان میدهند که از افزودن درد و اندوه مردم ونادیده انگاشتن حقوق فردی این ملت، لذت میبرند । این درد‌ها در روان جمعی‌ یک سرزمین تاثیر بسیار زیان آوری دارد و میشود پیش بینی‌ کرد که سالیان سال ایرانیان از این همه تجربه سهمگین رنج فراوان خواهند برد। هنوز ابعاد ترس ایجاد شده در میان کودکان، سالمندان، بیماران، معلولین و خانواده‌های شهیدان نه تنها روشن نیست بلکه کسی‌ به آن توجهی‌ ندارد. باید صبر کرد و دید که خواست مردم ایران برای کسب حقوق پایمال شده چگونه از طرف جامعه جهانی‌ همدردی و حمایت میشود. هر چه هست که همدردی ما تقدیم به خس و خاشاک ایرانی‌.

Share

سهراب

سهرابی دیگر را به زمین کشاندندهم چنان اینگونه به نظر میاید که ندا و سهراب‌های بیشتری در مرز خطر هستند سرزمین ما ایران، داغ فرزندان برومند بسیاری دیده است صدای زجه و شیون خانواده‌های داغدار از سی‌ سال پیش همچنان به گوش می‌رسد. انگاری که ایرانیت ما با این همه خون ریخته شده آذین شده، انگار که دشت‌های سرزمین ما ایران با بی‌ خون بیگناهان آمیخته شده. چگونه داغ این فرزندان به خاک و خون کشیده شده را میشود فراموش کرد؟ قیمت آزادی مردم ما چه تعداد بیشتر اعدامی و در بندی است؟ خدایا، تا کجا میخواهی‌ که مردم ما اینچنین در زنجیر غم و ظلم گرفتار باشند؟ همدردی کجاست؟ رحم و مروت کجا رفته؟ این همه ظلم را چرا باید تحمل کرد؟

در این همهمه اما،‌ میشود این را دریافت، که هر گونه صدای را که خفه میکنند، صداهای بیشتری به آسمان میرود। میشود امیدوار بود که مردمان آزاد اندیش سرزمین ما دیگر حاضر به تحمل بی‌ عدالتی نیستند। میشود این را دریافت که خون سهراب‌ها و ندا‌ها در راه آزادی خواهی‌ برای این سرزمین در رنج ریخته شده است. روحشان شاد. به امید تولد لبخند بر لب انسان‌های در رنج سرزمین ایران.

Share

آب ریخته

این چگونه سیستمی‌ است که انسان‌ها را استخدام می‌کند برای کشتن، شکنجه دادن، شلاق زدن، باتوم زدن، قمه کشی‌، و اذیت کردن مردم یک سرزمین؟
این چگونه ترویج دینی است که ضدیت با انسان کارش است و آبروی دین را بردن عملکردش؟ وقتی‌ به تصاویر این انسانهای دربند که در لباس بسیجی‌ یا لباس شخصی‌ در
خیابان های تهران و یا دیگر شهر‌های ایران توجه می‌کنیم، فقط یک فکر به خاطر یک انسان آزاده خطور می‌کند: چگونه میشود اینگونه از مردم متنفر باشی‌ که ایشان را اینچنین وحشیانه مورد تهاجم همه جانبه قرار دهی‌؟ در واقع به عنوان یک متخصص روح و روان دوست دارم بدانم در مغز این چماق بدستان که میتواند اینچنین راحت بزنند و بکشند چه می‌گذرد؟ البته میشود اذعان کرد که تنها کسانی‌ میتوانند به جنایت و آزار دادن دیگری دست بزنند که خود دچار بیماری تاریک توهم و جنون مبتلا باشند.
فقط با دیدن صحنه دلخراش پرت کردن دانشجویان از پشت بام در ۱۸ تیر ۱۹۹۹، میشود فکر کرد که اینها که هستند و چگونه اینقدرظالم و دلسنگ هستند। مگر این مردان خود فرزند ندارند، مگر این مردان از مادر به دنیا نیامده ‌اند، مگر این مردان وجدان ندارند। این چه دولت اسلامی است که کاری در این ۳۰ سال جز کشتن و شکنجه کردن مردمان ایران زمین در این ابعاد گسترده‌ انجام نداده؟ این آبروی ریخته را با چه تعداد اضافه بر ارقام موجود دردمندان سرزمین ما، می‌توان احیا کرد؟ آیا هرگز این آبروی ریخته دولتمردان ایران و یا جاه طلبان دولت ایران را میشود زنده کرد؟ آیا آب ریخته را میشود به جوی باز گرداند؟
Share

هجدهم تیر

.در یک تماس تلفنی، دوستی‌ از تهران میگوید: تنها شنیدن صدای مردم ایران در خیابان‌های تهران لرزه به اندام انسان دلسوز میاندازد। به درستی‌ هجدهم تیر سالرز قتل عمدی و سرکوب وحشیانه دانشجویان ما که همانا فرزندان آب و خاک ما بودند، در حالی‌ یاد آور میشود، که همچنان جوانان وطن ما به زیر تیغ بیرحمان یک گروه غاصب افتاده است। در این سه هفته پس از کودتای انتخاباتی، ظلم و ستم در وطن عزیز ما چند برابر شده، چرا که عده‌ای قصد دارند از راه سرکوب و کشتار و ترساندن مردم همچنان تخت قدرت را نگاه دارند। جالب اینجاست که بدانیم این تخت قدرت چه مقدار میارزد، آیا ارزش این همه سخاوت و بیداد را دارد؟ هجدهم تیر تنها یک نمونه از سی‌ سال ستم بر مردم ایران زمین است। چگونه میشود که این همه درد را دید و بی‌ اهمیت از آن گذشت؟ کجا رفت حس همدردی و انسان دوستی‌؟

Share