Category Archives: Persian Articles

نوروز

نوروز همیشه پیروز از راه می‌رسد تا که پیام قدیمی‌ ولی‌ همیشه آشنای خود را به ما برساند. نوروز دوباره به دیدار ما میاید به این امید که دلهای خشکیده و سرما خورده از سرمای زمستان را مرهمی بخشد. این نوروز همیشه پیروز در راه است در جایی که دلهای بسیاری در ماتم نشسته و ظلم فرو خورده شده، فرصت دمی سالم را از بسیاری گرفته است. ولی‌ باید به یاد آوریم که نوروز فرا می‌رسد و باور سالم را با خود به ارمغان میاورد که تغییر ممکن و حتمی است. این چرخش زمین که با بهار آغاز میشود، با زندگی‌ روز مره ما ایرانیان دوباره همخون میشود، و در هر لحظه معنی‌ هستی‌ و پیام نوروز را در گوش روح و جسم ما پخش می‌کند، چرا که نوروز خود تبلور امید و هستی‌ است.

جالب این است که نوروز همیشه بر سرما و تاریکی‌ غلبه می‌کند و این نبرد به پیروزی بهار و زیبایی میانجامد. نوروز نشانه تغییر مثبت و شکست کهنگی می‌باشد. نوروز به گرمای زمین و گرمایی دل‌‌های ما میانجامد و این همه خود امید دگرگونی و امکان تغییر را با خود به همراه می‌آورد. شگفتی آور این است که، این چرخش زمین و تغییر آهستهٔ و پیوسته هزاران سال است که زمزمه حرکت، نوآوری، و امید را در دل‌ مردمان پاک ایران زمین زنده می‌کند.

نوروز همیشه محلی از همصحبتی، همدردی، همکاری، دید و بازدید، و هماهنگی‌ بوده. این همایش انسان و طبیعت که با سرخی آتش، با سبزی سبزه، با نو شدن زمین، با بوی سنبل، و با پدیدار شدن گًل از درون زمین سرد، همیشه بوی آشنای زندگی‌، امید، و هستی‌ را با خود به ارمغان آورده. امید که دوباره بوی خوش بهار و لطافت طبیعت دلهایمان را گرم و سرسبز کند. نوروز همگی‌ سبز و پر حرارت.

Share

همدردی با مردم مصر

در پی‌ اتفاقاتی که در دنیای عرب می‌افتاد، همواره می‌بایست نیاز‌های انسانی و واضح این مردم را مورد توجه قرار داد. نیاز داشتن یک زندگی‌ شایسته و در خور مقام انسان، که از مهم ‌ترین مبانی هستی‌ و بودن است. پس از آن نیاز می‌بایست به داشتن حق بیان و حق انتخاب اشاره کرد که در ارتباط تنگاتنگ و پیچیده با سلامت روح و روان انسان درجه بندی میشود. و از دید همه روانشناسان و متخصصین امور تربیتی، جوامعی و خانواده‌هایی‌ و افرادی سالم زندگی‌ میکنند که بتوانند، روابط سالم و صلح آمیزی با دیگری برقرار کنند. و در این مسیر است که شخصیت سالم کودک انسان و انسان رو به رشد رقم می‌خورد.

اکنون که مردم درخواست داشتن حق انسان بودن و زندگی‌ شایسته دارند، باید دانست که این نیاز‌ها قبل از آن که سیاسی باشند، نیاز طبیعی انسان برای تداوم و دوری کردن از رفتار‌های ناهنجار است.

این نیاز‌ها قبل از آن که دلیل براندازی این یا آن سیستم تلقی‌ شوند، اعلام وجود مردمی است که سالیان سال نادیده انگاشته شده‌اند. انسان امروز در پی‌ یافتن گره و داشتن تعلق به جامعه جهانی‌ می‌باشد و هیچ کس و هیچ قدرتی‌ نمی‌تواند این مردم را به داخل جعبه‌های سیاه استبداد و سکوت برگرداند.

بدون شک همدردی با مردم مصر فقط از یک راه میسر است، از راه تائید کردن و حمایت از حق مردم برای داشتن زندگی‌ بهتر. در این راه می‌بایست حق مردم شریف ایران و دیگر مناطق تحت سلطه مستبدان را نیز به رسمیت شناخت.

Share

صحبت شایسته

آیا از شنیدن برخی‌ سخنان خشن، بیمعنی، غیر ضروری، منفی‌، و قدرتمدارنه خسته نمیشویم؟ آیا از شوخی‌ برخی‌ دوستان که کلمات خشن، کوچک کننده، تهدید آمیز را در مکالمه روزمره خود بکار میبرند خسته نشده اید؟ البته که این تعارض در حرف زدن و استفاده از کلمات خشن به گونه‌ای با کلام روز مره ما آمیخته شده. میپرسید کدامین جوکهاو کدامین شوخی‌ ها اینچنین هستند؟ البته که فرهنگ شوخی‌ کردن ما ایرانیان بسیار پیچیده و سنگین است و نوع شوخی‌‌ها میتواند از جمله طبقاتی، سیاسی، اجتماعی، فردی، خانوادگی، جسمی‌، روحی، و یا قومی - ملیتی باشد. ولی‌ از همه مهمتر اینکه مضامین شوخی‌‌های ما ربط به کشتن، خوردن دیگری ، تکه کردن دیگری، از بین بردن دیگری، از کار انداختن دیگری، آبروی دیگری را بردن و یا بسیاری دیگر ازمواردی که با جان، ناموس، حیثیت، و مقام دیگری ارتباط پیدا می‌کند. واقعا چرا ما این قدر خشن و بی‌ احساس شده ایم، حتی در قالب شوخی‌؟ چطور است که چند تا از عبارات مورد استفاده هر روزی برخی‌ از ما را که در قالب جوک و به منظور نشان دادن نزدیکی‌ خود با دیگری ر ا خاطر نشان شویم. در واقعاً این گونه صحبت کردن

در دنیای آرام غرب به عنوان تهدید و ترور فردی یاد میشود . برای نمونه، جمله یا عبارت تهدید آمیز: “میکشمت،تکه تکه ت می‌کنم، همین جا میدم سرت را ببرن،و یا بسیاری دیگر از اینگونه صحبت‌هایی‌ که نامردان زور، قتل، جرم، و جنایت به ما یاد داده‌اند و ما به راحتی‌ این سخنان را در نه تنها داخل فرهنگ روزمره کرده ایم بلکه نشانه محبت و نزدیکی‌ به فرد مخاطب میدانیم

گاهی‌ قسم‌های جانی، ناموسی در حد کفن کردن دیگری و یا سر خاک دیگری رفتن؛ چگونه است که درستی کار خود را با کفن کردن دیگری میتونیم اثبات کنیم؟ آیا واقعا حد و مرز صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن را با دیگری گم نکرده ایم. چه نیازی داریم که اینگونه صحبت کنیم؟

در کمال تاسف،گوینده این کلمات هولناک و جملات سنگین هرگز مسئولیتی در قبال پخش کردن و اشاعه دادن این جوک‌های بیمزه را را حس نمیکند چرا که ما به عنوان شنونده اعتراضی نمی‌کنیم. این صحبت‌ها را می‌شنویم و حالمان بد میشود بدون اینکه به گوینده متذکر شویم که این گونه سخن گفتن در مرام ما و شایسته نام انسان و کسی‌ که زندگی‌ را ارزش می‌گذرد نیست

البته که فرهنگ قربانی کردن دیگری مثل همان قربانی کردن گوسفند برای رضای خداوند، در فکر و روح و روان ما ریشه دوانده، ولی‌ آیا ما انتخاب می‌کنیم که اینچنین از ذات فرهنگی‌ خود که پاکی‌، درستی‌، نیکی‌ در سخن، کردار، رفتار، گفتار را شامل میشود، دور شویم؟ اطمینان دارم که همه ما مایل هستیم که از ذات فرهنگی‌ خود دفاع کنیم و آن را نگهبان باشیم. ما با دیگری میتونیم نزدیک تر و مهربان تر باشیم وقتی‌ که از شوخی‌‌های سالم با کلام مثبت و امیدوار کننده، استفاده کنیم

شاد باشید

Share

روانشناسی‌ باور‌های متعصب

در تمامی‌ اعیاد پرسش انسان‌های فرهیخته این بوده که چگونه افرادی یا گروهی از مردم باورهایشان متعصب، خشک، خشن، و حتی ضدّ انسانی‌ میشود؟ چگونه هیتلر توانست آن همه تنفر بر ضدّ قوم یهود بوجود آورد؟ چگونه همه تعصبات مذهبی‌ و عقیدتی‌ اینگونه برخی‌ را به سوی پیروی کورکورانه و کشتار دیگران می‌کشاند؟ چگونه تجربه این یا هم مذهب، فکر،باور، عقیده، میتواند انسان‌ها را به یکسو نگری و برحق بودن دعوت کند؟ چگونه جمهوری اسلامی انسان‌هایی‌ را دارد که چشم در میاورند یا دست میبرند و یا شکنجه میدهند؟ چگونه این سیستم فکری افرادی را به خیابان‌ها میفرستد که مردم در با چاقو و قمه بزنند، تکه پاره کنند و یا به چوبه اعدام بکشند؟ چگونه آن افرادی که در اعدام ها، شکنجه ها، و کشتار مردم ایران دست دارند، میتوانند شب راحت بخوابند؟ البته که باورهای متعصب، خشک، و خسن این افراد عامل حرکتی‌ ایشان حتی در این راه‌های غیر انسانی‌ میشود.

پرسش اینجاست که ایشان چگونه به این راه کشیده شده‌اند؟ چگونه این باورها افراد را به این رفتار‌ها سوق میدهد؟

باید بدانیم که انسان همواره به دنبال یافتن حس تعلق و حس امینت داشتن گروهی است

سیستم‌های سفت و سخت باوری، آنهایی که فکر میکنند که حقیقت مطلق را یافته‌ند و دیگران هم باید از آن پیروی کنند، در دید باوری انسان به اصطلاح یک ساختمان تمیز و مجسم متشکل شده از دلیل برای همه مسائل انسان میسازند که در آن حس تعلق خشک و ساکن، یک امنیت ظاهری برای فرد بوجود میاورد

در ذهن و مغز یک انسان متعصب، کسی‌ که فکر می‌کند که خود بر حق و دیگران بدون حق هستند، نداشتن تعلق به این چهار چوب‌های تمیز و از پیش آماده شده احساس ترس، تنهائی، کم بودن، گناه، و شرمساری بوجود می‌آورد. این عواطف و احساسات البته که درونی‌ هستند و فرد نیازی به بیان و یا حتی آگاهی‌ از این دنیای متزلزل درون خود ندارد، چرا که حقیقت مطلق برای ایشان طریقی دیگر پیش بینی‌ و طراحی کرده است. اینجاست که این باورهای خشک به انسان حس تعلق ولی‌ به قیمت ترس و احساس شدید گناه از پیروی نکردن را میفروشد. منطق، خرد، آگاهی‌، بحث، جستجو، پرسش، و علم همه تبدیل به کفر یعنی‌ عواملی بر ضدّ آن حقیقت مطلق میشوند بگنه‌ای که تعصب بیمار گونه و وسواس روانی‌ شدید به آن حقیقت مطلق سلامتی‌ روح و روان انسان را که یک بعدی شده از بین میبرد

اینجاست که بحث سلامت روانی‌ افراد متعصب و مطلق گرا پیش میاید. این افراد به شکل بیمار گونه‌ای خود و دیگران را قضاوت می‌کند، در این قضاوت ایشان فرد دیگر را که با ایشان همسان نیست گناهکار، کافر، و خطا کار می‌بیند و چون خود بر حق است، ایشان وظیفه اصلاح دیگری را بر عهده می‌گیرد. عدم قانونمندی و نبود جو احترام به دیگری در این دنیای تاریک حقیقت مطلق، فرد مطلق گرا را که دچار وهم و تخیل بیمارگونه، وسواسی، و خود گردان شده، به سوی پیروی از حرف حق و مطلق که آخرین فرمان است میبرد، و همانا که ما همین وضعیتی را داریم که اکنون در وطن ملاحظه می‌کنیم. این افراد نیاز به درمان احساسی‌، رفتاری، و فکری دارند و چه بسا که نیاز فراوان به همدردی، چرا که فقط بیماری شدید روحی عامل خشم، جرم، و جنایتی است که ما سی‌ سال است شاهد آن در وطن در بند خود هستیم. البته که حساب عاملین قدرت خواه را که تعصب‌های خشک مذهبی‌ را بوجود میاورند که خود سودجویی کنند، را جدا میدانیم. صحبت بر این است که تعصب بیماری و خشونت میافریند. انسان سالم نیازی به تعصب و خشونت ندارد و این فرد همواره باور دارد که راه برای تعلق اجتماعی از راه سازندگی و کمک به دیگران وجود دارد.

Share

دید به زندگی‌

اگر مجلات روزانه ونکوور را مطالعه کنید، به طرز فکر و فرهنگ حاکم در کانادا بیشتر پی‌ میبریم. در روزنامه امروز دسامبر ۶ میخواندام که مطالعات جدید بر زندگی‌ افراد مسن نشان داده که این افراد چه خطرات طبیعی از قبیل زمین خوردن و آسیب‌های بدنی تهدیدشان می‌کند. لحظه‌ای به این فکر رفتم که در جامعه‌ای که جان انسان ارزشمند است مردم را از کوچکترین مسائلی‌ که میتواند ناراحت کننده باشد با اطلاع میکنند و راه‌های پیشگیری را ارائه میدهند. در ادامه اخبار شهری و استانی را که بررسی‌ می‌کنیم باز هم میبینیم که دید ارزش گذاری به زندگی‌ قالب است. اینجاست که افسوس خوردم و آرزو کردم که‌ای کاش روزی دوباره مردم ما هم از این موهبت و همدردی برخوردار شوند.

Share

همدردی در اعتراض به بی‌تفاوتی

چگونه میشود باور کرد که قتل ناموسی، بی‌تفاوتی انسان ها، عدم مداخله نیروی انتظامی، مرگ، اعدام، تصادف، سنگسار، هتک حرمت، و کشتار انسانیت، همه تبدیل به موضوعات روزمره جامعه ما ایرانیان شده باشد؟ در هر کجای این دنیای بزرگ که هستیم از این اخبار دردناک رهایی نداریم و در ایران که باشی‌ از تنفس بوی نفرت و سرسختی گروهی که خود مخترع مفاهیم سیاه دریدن جان انسان شده‌اند، سرگیجه و حس رقّت میابی. چگونه این تمدن بزرگی‌ که ما به آن مینازیم اینچنین به پستی و ضلالت کشیده شده است؟ چگونه انسان‌ها این چنین به بند کشیده شده‌اند؟ بنظر میاید که اینها همه پرسش‌های بدون جوابی‌ هستند که نه تنها جامعه ایرانی‌ ما، بلکه جامعه جهانی‌ را به خود مشغول داشته.

چقدر جای تاسف دارد که اینچنین شاهد ظلم و جور هستیم بدون آن که راهی‌ به جائی داشته باشیم. شاید که لازم باشد که فکر کنیم، کدام ناموس وقتی‌ که رابطه مرد و زن به یک دعا ربط دارد؟ این ناموس که فروشی شده و مرتبط به یک دعا، در واقع کالایی است که هر گاه در اختیار یک خریدار است، پس چگونه ناموس اینقدر مهم میشود؟ کدام تمدن، وقتی‌ که خونخواری، انتقام، خشونت، دیه گرفتن، آرزوی نابودی دیگران را کردن، و بد نام کردن انسان‌ها اینچنین در هر کوی و برزنی رواج پیدا کرده؟

پس از چرخشی در این افکار سیاه مرتبط به روزگار سیاه ما ایرانیان، شاید لازم باشد که بدانیم هنوز دل‌‌های بسیاری پر از عشق و محبت هستند که در آرزوی به کنار رفتن این همه ابر جهل و آزار جان انسان‌ها میباشند. پرسش این است چه کسانی‌ با قربانیان این همه خشونت و جرم همدردی می‌کند؟ چه کسانی‌ با ملت ایران همدردی میکنند؟ چگونه این همه درد را میتونیم درمان کنیم؟ اگر روزی؟

چاره چیست؟ تا کجا – تا چند؟

Share

سر گیجگی اجتماعی

سالهای زیادی می‌گذرد از آن وقتی‌ که ما همه دچار سر گیجه اجتماعی شدیم به دلایلی که همه میدانیم. مشکل اینجاست که این سرگیجی و سردرگمی به نوعی در راه و روش زندگی‌ فرهنگی‌ ما ادغام شده و گاهی ما را به شدت کنترل می‌کند. یکی‌ از آن همه مواردی که ما را هر چه بیشتر از خود ما دور می‌کند نداشتن تجربه آزادی است. آنجا که زیادی آزادیم، احساس نیاز به نگاه داری چهارچوب‌های تنگ و حسارهای آهنی می‌کنیم. آنجا که زیادی خوشحال هستیم میترسیم و ترس ما را به سکوت وامیدارد. آنجا که امکانات فراوان است ما به رخوت عادت می‌کنیم و از حق خود دفاع نمی‌کنیم. در این ارتباط بسیاری از جوانانی که با من تماس میگیرند و نیاز به کمک دارند این مهم را گزارش میدهند که والدین ایشان پس از مهاجرت به کانادا که همه به خاطر یافتن آزادی بوده، ایشان را محدود تر از زمانی‌ میکنند که در ایران بده اند و یا مجبور به تبعیت از قوانینی میکنند که موافق میل این جوان امروزی نیست. در ضمن مگر قرار نبود که نبود که وقتی‌ این خانواده به کانادا آمد این و آن کار را انجام دهد، پس بر سر آن همه قول و قرار چه آمد؟ نکته اینست که ما سر گیجگی اجتماعی را با خود هر جا که می‌رویم میبریم و تا وقتی‌ که تصمیم نگیریم خودمان دشمن خود خواهیم بود. واقع چه بر سر ما آماده و چگونه میتونیم زندگی‌ بهتری برای خود و فرزندان خود بسازیم؟

Share

موج قابل مشاهده مهاجرت

موج قابل مشاهده مهاجرت و موج جدید ایرانیان در حال فرار و در سیل حرکت بسوی بهتر بودن، بشدت در جریان است. اگر در سی‌ سال گذشته چندین موج براه افتاده بود، اینک میشود موج جدید را از بزرگترین و پیچیده‌ترین فرم آن دانست. اگر قبلا ایرانیهایی فرار میکردند که به دلیل موازین سیاسی خود در خطر جانی بودند، اکنون مردمی در حال فرار و یا بهتر بگوییم در حال مهاجرت هستند که از بی‌ سرانجامی، از نا‌ امنی‌ گسترده، از ترس، و از غم و ماتم هر روزه و همیشگی اجباری از طرف دولت در آن سرزمین، خسته شده اند. با وجود اینکه در شکل جدید مهاجرت، میشود بیشتر کسانی‌ را یافت که از امکانات مالی‌ خوب برخوردارند، ولی‌ در هر صورت نیاز ایشان به ورود به بازار کار، تحصیل، و رشد اجتماعی در کشور جدید، فکر برانگیز است. در این گروه‌های جدید، هنرمندان، نویسندگان، و تحصیل کردگن یک مملکت از خانه و کاشانه خود دست میکشند و به خیل عظیم دوستان خود که در تمام این سی‌ سال به این فرار اجباری تان داده اند، میپیوندند.

جالب تر اینکه بسیاری از سردمدران دولت ایران، از چندین سال پیش این روز‌ها را پیش بینی‌ کرده اند و هر روزه خانواده‌های خود را به اینطرف خط امینت میرسانند، چرا که به قول خود این افراد، “اینجا مردم از آزادی برخوردارند”. دردناک اینست که چگونه مردان این خانواده‌ها به از بین بردن آزادی در ایران همچنان کمک میکنند، چرا که منافع مالی‌ ایشان در پست‌های درون دستگاه حکومتی پیوند خورده است و این گره از آزادی غرب و سرمایه ملی‌ ایران برخوردارند.

در شهر ونکور مثل تمام شهرهایی بزرگ دنیا، امروزه میشود با زبان فارسی کارهای روز مره خود را انجام داد. دلیل اصلی‌ آنهم سیل جدید تازه واردن و وجود ایرانیان در مناصب و کسب‌های مختلف، همه دست به دست هم داده تا فکر غربت و دلتنگی‌ از سر بسیاری از ما بیرون رود. مدارس در منطق مختلف هر روزه شاهد ثبت نام دانش آموزان عزیز ایرانی‌ ما هستند، چرا که خانواده‌های تازه از راه رسیده نیاز به تحصیل دارند. آن گروهی که با سرمایه انبوه آمده‌اند، راه خود را برای سرمایه گذاری و غیر پیدا میکنند، ولی‌ اکثر این تازه واردان گاهی به سختی کاری مطابق میل خود مییابند. در هر صورت غم و اندوه برای بسیاری میماند که پس از ورود و پس از سپری کردن مراحل اولیه مهاجرت، به این می‌‌اندیشند که خود بعد چه؟ در هر صورت امید که دوستانی که از امکانات بیشتر برخوردار هستند، دست کسانی‌ را که تازه از راه میرسند گرفته و کمک کنند، چرا که اگر ما همه موفق باشیم، جامعه بهتری برای فرزندان خود میسازیم.

Share

شوری در سر

روز‌ها بر هم غبطه میخورند ولی‌

دوری از وطن و غم وطنی در رنج هرگز کم نمی‌شود،

آرزوی بهبودی و شادمانی وطن هرگز فراموش نمی‌شود،

همدردی برای مردم در بند هرگز کهنه نمی‌شود،

و سربلندی و افتخار بر آنان میماند که ساختند نه آنان که خراب کردند،

در جایی که این وطن بیمار هرگز بیمارتر نمی‌شود.

Share

ارتباط ازدواج و رابطه مخرب

امروز مقاله‌ای میخواندم که ارتباط ازدواج و رابطه مخرب را با سلامتی‌ و یا بهتر بگوییم بیماری نشان میدهدد. ثابت شده است که افرادی که در ارتباط با همسر خود از راه‌های مکالمه و بحث‌های خسته کننده و هر روزی استفاده میکنند، ایشان در معرض بروز بیماری های مختلف قرار میگیرند، چرا که هورمون‌های مقاوم در بدن افرادی که دیدگاه مثبت و سازنده به زندگی‌ دارند، بیشتر ساخته میشود. در اینجا بود که فکرم رفت بطرف وجود بیماری در فرزندان‌ای که در این خانواده‌ها زندگی‌ میکنند، چگونه روابط نا‌ سالم بین پدر و مادر میتواند وجود فیزکی، روحی، روانی‌، و دنیای این کودکان و نو جوانان را به طرف تخریب و نگرانی ببرد
Share