Monthly Archives: May 2010

Couple Counselling

In my position as a clinical counsellor, I often meet Iranian men and women who are stressed out due to a difficult marriage.   Martial issues are occurring for all people; however the cultural understanding of how to resolve conflicts is remarkable in the case of our fellow Iranians who are challenged in their marriages. These individuals come from all background, all ages, and all social status.

Most individuals have been in a long time marriage, while their relationships have not been the healthiest.  Immigration, unemployment, extended families, traumas, and shifts in roles are some of many important factors that are often involved in one possible case, when I meet these couples.

At some point when the marriage is threatened, most people try to think of possible solutions which are not always the best.

In general, counselling may not be the first option when couples are in conflicts.  Some may appreciate and choose to seek professional help, while at times many bridges have already been broken.

One thing that most women report is about their efforts to ask, plead, and encourage their husbands to attend counselling.   Men usually complain about wives who are willing to destroy family life due to the “women friendly western Society” they have immigrated to.  However, to be fair, I have had many Iranian men who choose to come to counselling while their wives are skeptical or negative about the work that can be done.  In some cases, i have heard of physical alteration being the fact and in those cases I refer the victim to make a police report, while it is not my job to intervene.  The only protection I am legally bounded is to intervene if i hear a child is being abused, if i hear some one will hurt the self or others.  In case of violence, therefore i have to inform the individuals about their right to be safe.  And, just to be clear;  it is important to say that I have seen men and women being violent against the other partner, so violence does not know any gender, race, social background, nationality, or social status.

In many cases, these broken relationships moving fast towards divorce, a situation that could have been avoided if / when both parties were willing to resolve issues sincerely in counselling session.

I have heard one partner telling their spouses: “I have no problem, you are crazy, and you need to attend counselling, not me.”  Or others who call me to say” My wife / husband should come and talk to you.  “In most cases, one part basically is telling me to “fix the other partner, as it is his or her fault.”
I have heard this statement from too many individuals in order to be able to find a pattern in these types of statements.

Therefore it is important to emphasize that couple or marriage counselling is a two party’s work and a marriage can be saved if both parties are cooperating.  The earlier people try to prevent emotional suffering in their marriage, the more chance we have to help the couple to rebuild their relationship.

May 8, 2010


جوان امروزی

جوان امروزی در معرض خطر است
جوان امرزی بیشتر از همیشه و محکم تر از همیشه در جستجوی هویت خویش است
।جوان ایرانی‌ امروز در معرض خطری جدی تر از جوانان دیگر است و جوان امروزی، باهوش ترین، روشن فکر ترین، و هدفمند‌ترین نسلی است که تا به حال در جامعه بشری وجود داشته است.
جوان ایرانی‌ در آرزوی نهانی و دردناک گسستن همه بندهای اسارت است، از ادب و رسوم گرفته تا ممنوعیت‌هایی‌ که برای ایشان بی‌ معنی‌ است.

برخی‌ از این جوانان که روزنه امیدی نمی‌‌یابند، روزی صد بار به سر حد خودکشی‌ و نابودی میرسند و چه بسا که آمار خودکشی‌ در جوانان ایرانی‌ اگر وجود داشت، عمق این فاجعه را نشان میداد.

دوستی‌ که از ایران برگشته بود، از جوانان بی‌ رنگ و روی خیابان‌ها صحبت میکرد که همه مات و بهت زده در حرکت هستند

جوانانی که هیچ کس چشم دیدن خوشی ایشان را ندارد. جوانانی که نه تنها در چنگ قوانین بی‌ هویت و بی‌ اساس گرفتارند بلکه از طرف خانواده‌های خود که عشق را، و آبرو را، و نام انسانی‌ را شرطی کرده در فشار به سر میبرند. جوانانی که از طرف همه کس و همه جا در تهدید هستند. از گشت‌های دولتی گرفته تا زندان روحی که خانواده‌ها مسبب آن هستند، همه و همه خطری سهمگین برای نسل جدید، زیبا روی، باهوش، و در بند ایرانی‌ بوجود آورده است. جوانانی که خوشحالی ایشان برای رنگ سبز تبدیل به یاس و ناامیدی، زندان و شکنجه، درد و آزرده گی و سیاه رنگی‌ شد.

دوست دیگری از جوانانی میگفت که به دلیل سکته مغزی یا قلبی و یا دیگر امراض ناگهانی از بین میروند. از طرف دیگر از جوانانی می‌شنویم که در اینجا و آنجا دست به خودکشی‌ میزند. اینها همه جوانان ایرانی‌ و نسل زاده شده در سال‌های پس ازتغییر بسوی قهقرا در سال ۱۹۷۹هستند. فرزندان ما.

این‌ها جوانانی هستند که چه در ایران چه در خارج از ایران در محاصره و یا حلقه تنگ اسارت که ما نسل گذشته همچنان در آن بسر میبریم، دست و پا میزنند و گاهی به نابودی کشنده میشوند. اینها جوانانی هستند که ما ایشان را تربیت کردیم که آنچه که ما نشدیم ایشان بشوند.

جوانانی که آمدند که آرزوهای فنا شده نسل گذشته را به حقیقت بپیوندند.

جوانانی که آمدند که در دنیای بهتری از ما زندگی‌ کنند. این فرزندان را ما به دنیا آوردیم و به خاطر ایشان رهسپار کوره راه‌های زندگی‌ گشتیم که برای ایشان زندگی‌ بهتری بسازی.

این‌ها جوانانی هستند که ما هر روز بر سر ایشان میکوبیم که به خاطر ایشان ما کار و زندگی‌ ( داشته و یا نا‌ داشته) خود را در ایران گذاشتیم و آواره شدیم. این‌ها جوانانی هستند که اگر در ایران بسر میبرند، در آرزوی بیرون آمدن از ایران و تنفس ذره‌ای هوای سالم خواب و خیال ندارند. این ها جوانانی هستند که اگر در خارج از ایراندچار مشکل میشوند، پدر و مادر‌هایی‌ که ما باشیم به ایشان پند میدهیم که برو ایران و آنجا زندگی‌ بهتری داری.

البته این گره اخیر از طبقاتی هستند که دستشان به به دهان‌شان می‌رسد ولی‌ انگیزه رشد و راه یابی‌ فرزندان را گرفته و جوانانی زنده ولی‌ بی‌ روح و بی‌ انگیزه تحویل جامعه داده اند.

در هر صورت این ایراد بر جوانان نیست که سر در گم هستند، این ما نسل سر در گم قدیمی‌ هستیم که حلقه وابستگی‌ و خود آزاری بیمار گونه را بر گردن جوانان خود انداخته و هر از چند گاهی گره را کورتر می‌کنیم.

در میان این جوانان بسیار دخترانی هستند که با هر خواستگاری که بوی خارج بدهد ازدواج کرده و راهی‌ نا‌ کجا آباد میشوند. در میان ایشان بسیار دختران و پسرانی هستند که به هر کاری دست میزنند که چه در ایران و یا در خارج هویت گمشده و زیر پا گذشته خویش را پیدا کنند.
همه این‌ها جوانان ما هستند که برخی‌ در گوشه غربت و یا در ایران نیاز به امید، رهایی، و استقلال فردی دارند. با همدردی برای ایشان و آن امید.