Monthly Archives: September 2009

آینده ایران


سبز بودن دل‌ یک ملت آینده آن مردم را می‌سازد.
 با بهترین ها

چگونه میشود از آینده ایران سخن گفت وقتی‌ که طبل جنگ بالای سر ایران صدا میدهد و درون میهن ما جنگ بر علیه مردم همیشه داشته است.  با وجودی که آرزوی صلح و آرامش در دل‌ میلیونها ایرانی‌ در زیر همه خبرهای بد پوشیده شده است ولی‌ در هر صورت کدام آینده را برای میهن خود ایران میخواهیم؟

Share

اعتراضات دانشجویی

پس از سرکوب‌های خونین چند ماه اخیر، این روزها دانشجویان در دانشگاه‌های تهران و دیگر نقاط کشور، برای ابراز مخالفت خود با شرایط موجود، سعی‌ بر عرض اندامی دوباره میکنند.

ایشان با شجاعت و عزمی راسخ دوباره به میدان آماده تا بگویند که آرزوی تغییر شرایط و بهبودی اوضاع را دارند، در صورتی‌ که با دولت کودتا هم کنار نخواهند آمد.

شعار‌هایی‌ که این دانشجویان استفاده میکنند، عمق درک ایشان را به نیاز مبرم عدالت، آزادی، دمکراسی، و زندگی انسانی‌ را گویا میشود. اعتراضات دانشجویی در ایران بخوبی نمایانگر یک طیف روشنفکر و جوان است، در حالی‌ که این جوانان به هیچ ایدئولوژی و حزب سیاسی غیر از جنبش سبز اعتقادی ندارند. در اصل جنبش سبز برامده از نیاز‌های نسل جوان ایرانی‌ است که خسته از عقاید سیاسی پدران و مادران خود، در جستجوی یافتن راهی‌ تازه به سوی آینده‌ای روشن برای ایران هستند.

شعار: “شکنجه – تجاوز دیگر اثر ندارد” به گونه‌ای ابراز همدردی با جوانانی است که مورد تجاوز جنسی‌ قرار گرفته اند، و از طرف دیگر، صحه گذاشتن به جرمی‌ است که حاکمیت آن را نفی می‌کند. شعار دیگر: “دولت کودتا استعفا، استعفا” خود درخواست دیگری است که بر هیچ ایرانی‌ آزادی خواهی‌ پوشیده نیست. در هر صورت امروز، ما در گذرگاه تاریخی‌ بسر می‌بریم که برای عبور سالم و بدون خطر، ما محتاج حمایت،همدردی و همنوازی با مردمی هستیم، که قیمت زیادی برای درخواست‌های خود داده و میدهد.

به امید همدلی هر چه بیشتر با جوانان وطن در بند.

Share

Green Movement

Past couple of months Iran and Iranians experienced a new era of social feeling (Adlerian terminology), a new sense of solidarity, and a new notion of fellowman ship due to many horrible events that occurred.  Thirty years ago after 1979 social shift in Iran, many of us feared that Iran’s next generation would be brainwashed and raised with ideas that are not in any ways close to our Persian heritage. However we all were wrong.

Our younger generation born after 1979 shows to be most democratic groups of us, who will build a new Iran away from ideology, racism, hatred, and sexism.  Most of us, however could not comprehend what this younger generation is capable of until the preparation for June 12, 2009 presidential election.  Here we could witness a new Iran and a new group of us coming to the play arena of Iran’s politic.  Although they experienced most horrible crack down after the election coup, still today these most intelligent group of us are fighting back for their rights.  This was how the green movement came to be about a new life for Iran.

Green has become the color for change in Iran. Green has turned out to be the color of dreams for a nation that has a long time been suffering in the hands of extremists and Islamic fundamentalists.  Green is now the color of peace for Iranians who ask for human rights and democracy.  Finally, freedom, justice, and respect for human life for Iranians are now highlighted in green.

Inside Iran: These days the green movement of Iranians asking for change is taking a new route.  With the opening of universities students are re-structuring their resiliency, their strengths, and their fight with a repressive government that is cruel and unpredictable.

Listening to the students demonstrations in Tehran’s universities, you can hear they chant: Torture-rape has no effect anymore.  Watching all the video clips and images covering the news about the green movement from all over Iran, you cannot distract the tears running your cheeks.

Outside Iran:  Everywhere Iranians are, those who can let go of own agendas and self-righteous type of behaviors, join all others who will in solidarity with our brave younger generation fight the darkest and most dangerous regime of our history.

Praying for peace is all the green movement does particularly these days when repressive regime of Iran is working hard to get the world into a war because this regime survives only in war and hatred.

Therefore:  Green is about appreciation of new life for Iran and Iranians in peace.

September 29, 2009
www.middlepeace.com

Share

درد و دل‌

چیزی که واضح است، با وجود سختگیری ، سانسور، مجازات، ضرب و شتم، تهدید، و کشتار مردم ایران توسط رژیم ظلم، باز هم مردم صدای خود را به گوش دنیا می‌رساند. شنیدن صدای خانواده‌های شهدا و زندانیان که به تلویزیون‌های فارسی‌ زبان در خارج از ایران زنگ میزند دل‌ هر کسی‌ که نام خود را انسان می‌گذرد، به لرزه میاورد.

در یک صحنه که مجری برنامه هم از شنیدن درد و دل‌ یک بیننده به اشک می‌نشیند، خواهر یک جوان تازه از زندان آزاد شده بروی خط میاید و حالات روحیه برادر شکنجه شده خود را توصیف می‌کند. شنیدن صدای این خواهر که نمیداند چگونه به برادر خود کمک کند، در واقع بخشی از درد برادر آسیب دیده را توصیف می‌کند، در حالی‌ که این جوان فاقد کمک پزشکی‌ و روانپزشکی در کنج عزلت فرو رفته است و خانواده نمیداند که با زخم‌های روحیه این جوان چگونه برخورد کند.

بدون شک تعداد بیشماری از جوانان عزیز ما در حوادث اخیر پس از انتخابات تقلبی در زندان‌ها و خیابان‌ها کشته شدند، ولی‌ قربانیانی که به ایشان تجاوز جنسی‌ شد به غیر از شکنجه بدنی، کسانی‌ هستند که پس از آزاد شدن در زندان شخصی‌ فرو میروند، زندانی که چهار چوب آن خاطرات تلخ و غیر قابل درک شکنجه در دست نامردان حکومت زور می‌باشد।.

به امید باز شدن درهای صلح و آرامش برای مردم ایران و جوانان عزیز در بند ما.

Share

تاختن بر اسب قدرت

این روزها بسیاری از هموطنان ما به نیویورک رفته اند تا صدای اعتراض خود را در مورد شرکت احمدی‌نژاد در سازمان ملل به گوش دنیا برسانند. صحنه‌های چشم گیری از تظاهرات و اعتراضات مردم آزرده از این نامردمی‌های حکومت اسلام زده در تمام اینترنت به سرعت پخش میشود. برای آن افرادی که دلی‌ برای وطن میسوزانند، هر گونه اعتراض برای شرکت قاتل مردم ایران در سازمان ملل کم و ناچیز است، چرا که اصل ماجرا‌ بیشترین بی‌حرمتی به میهن بلا زده و مردمان اسیر آن دیار است.

در یک صحنه ایرانیان در جلوی در ورودی سازمان ملل گرد آماده اند تا صدای خود را به گوش هیأت اعزامی دولت ایران برسانند. در این صحنه، صدای مردم و شعار‌ها را می‌شنویم در حالی‌ که گروه اعزامی بدون توجه و با حالتی با دید تحقیر به مردم نگاه میکنند و به راه خویش ادامه میدهند.

گرچه این پیشواز مردم بر حق است، ولی‌ جالب و رّقت برانگیز رفتار بیمارگونه و تحقیر آمیز این نامردان سوار بر اسب قدرت است که دل‌ بیننده را به درد میاورد. در این صحنه بخصوص این فرستاده گان حکومت ظلم با آنچنان ژستی راه میروند که گویا خدا را هم بنده نیستند. از طرفی‌ احمدی‌نژاد که در هاله نور خود غرق شده، در سخنرانی‌ خود آنچنان مطمئن از بر حق بودن خود است که گویا ایشان هرگز از این اسب قدرت پایین نخواهد آمد. فقط در این حیرت میمانیم که چگونه این نامردان سوار بر اسب قدرت نظامی و نفتی‌ خود، می‌‌اندیشند. البته از نوع قتل ها، دستگیریها، کشتار، و جنایت این نامردن میشود دریافت که ایشان به هیچ صورتی‌ قصد کوتاه آمدن ندارند و در نتیجه روزی این اسب قدرت توسط همین مردم به زمین کشیده خواهد شد. تا آن زمان اینان مردم ما را کوچک و خار مینگرند، ولی‌ از این امر غافل هستند که “آن نیز نماند و این نیز نمی‌‌ماند.”

Share

کوتاهی عمر؟

پرویز مشکاتیان استاد موسیقی ایرانی‌ هم از پیش ما رفت. فرهیختگان ایران یکی‌ پس از دیگری در غم و اندوه میهنی گرفتار از بین میروند در حالی‌ که ضحاکان و نامردمان که خود را حاکم بر جان، مال، و ناموس مردم می‌دانند، همچنان به عمر ذلت بار خود ادامه میدهند.

با توجه به اینکه این هنرمند در سن جوانی بدرود حیات گفت، این فکر بیش از پیش مطرح میشود که هنرمندان، اندیشمندان، شاعران، نویسندگان، و دوستداران هنر و فرهنگ ایران زمین کم عمر میکنند. البته اگر قادر به آمار گرفتن باشیم، میشود این فرضیه را ثابت کرد که کسانی‌ که دل‌ برای میهن و سرزمین مادری و دست یافته‌های فرهنگی‌ میسوزانند، به گونه‌ای آسیب روحی بیشتری می‌بینند، چرا که میهن ما در بند تاریک اندیشان و غاصبان ظالمی گرفتار است که عرصه حیات را برای همه تنگ کرده‌اند.

جالب اینجاست که این ظالمان و جزم گویان حکومت روضه خان همه در قید حیات هستند و گویا فنا ناپذیر هستند. از دید علم آسیب پذیری روح و روان، میشود دریافت که حکومت غاصب و مستبد در لباس مذهب، آنچنان حلقه‌های تنفس مردم ما را تنگ کرده اند که آنانی‌ که بیشتر در تقلا و تلاش برای تغییر هستند، کمتر میتواند اکسیژن سالم استشمام کنند، و در نتیجه از جان و زندگی خود مایه میگذارند.

در سی‌ سال اخیر تعداد بیشماری از سرمایه‌‌های فرهنگ و هنر ایران زمین در سنین جوانی و در غم و اندوه چشم به دنیا بسته اند و یا در دست ظالمان حکومتی کشته شده اند। باید پرسید که تا کجا، تا چند؟ پرسش اصلی‌ این است که آیا مشکل کوتاهی عمر است و یا کوتاه کردن عمر مردمان خوب ما؟

با همدلی و همدردی برای این ملت در بند، باید امیدوار بود که پروردگار ایران زمین یار و یاور همه عزیزان ما باشد.

Share

پرچم

Culture is the only answer.
جالب است که برخی‌ از ایرانیان که خود را مدافع دموکراسی و تمامیت ایران می‌دانند، با هموطنان خود بر سر پرچم اختلاف ایجاد میکنند. با استناد به تاریخ شناسان و باستان شناسان، علامت شیر و خورشید هزاران سال است که در یافته‌های مختلف از جمله سکه‌های ضرب شده در دوران پیش از باستان ایران زمین وجود داشته است. این امر کار دوستان تاریخ شناس را مهم می‌کند و امید که این پژوهش گران تاریخ ایران، قدم پیش گذشته وکمکی‌ در زمینه روشن کردن این معضل به نام پرچم، با شیر و خورشید یا بدون آن انجام دهند.
لازم به خاطر نشان کردن نیست که پرچم فروشی و سنگ پرچم به سینه زدن حالا همه انرژی برخی‌ از این دوستان میهن پرست را گرفته، به گونه‌ای که در این خستگی و هیجان زدگی ایشان، باقی‌ ما ایرانیان را در رده‌های دیگر جا میدهند. به راستی‌ چه میشد که ما ایرانیان به زیر پرچم عشق و احترام به دیگری سینه میزدیم و این اختلافات بی‌ پایه را کنار میگذشتیم. چه میشد که پرچم ما پرچم ایرانی‌ بودن بود و در این هیاهو از اختلاف و سردرگمی پرهیز میکردیم؟
با همدردی برای همه این عزیزان به زیر هر پرچمی ،تا آنجا که این پرچم به رنگ انسانیت، امید، و همدلی آغشته باشد.
Share

پرچم

Culture is the only answer.
جالب است که برخی‌ از ایرانیان که خود را مدافع دموکراسی و تمامیت ایران می‌دانند، با هموطنان خود بر سر پرچم اختلاف ایجاد میکنند. با استناد به تاریخ شناسان و باستان شناسان، علامت شیر و خورشید هزاران سال است که در یافته‌های مختلف از جمله سکه‌های ضرب شده در دوران پیش از باستان ایران زمین وجود داشته است. این امر کار دوستان تاریخ شناس را مهم می‌کند و امید که این پژوهش گران تاریخ ایران، قدم پیش گذشته وکمکی‌ در زمینه روشن کردن این معضل به نام پرچم، با شیر و خورشید یا بدون آن انجام دهند.
لازم به خاطر نشان کردن نیست که پرچم فروشی و سنگ پرچم به سینه زدن حالا همه انرژی برخی‌ از این دوستان میهن پرست را گرفته، به گونه‌ای که در این خستگی و هیجان زدگی ایشان، باقی‌ ما ایرانیان را در رده‌های دیگر جا میدهند. به راستی‌ چه میشد که ما ایرانیان به زیر پرچم عشق و احترام به دیگری سینه میزدیم و این اختلافات بی‌ پایه را کنار میگذشتیم. چه میشد که پرچم ما پرچم ایرانی‌ بودن بود و در این هیاهو از اختلاف و سردرگمی پرهیز میکردیم؟
با همدردی برای همه این عزیزان به زیر هر پرچمی ،تا آنجا که این پرچم به رنگ انسانیت، امید، و همدلی آغشته باشد.
Share

ایران یا فلسطین

در سی‌ سال گذشته یکی‌ از افتخارات دولتمردان اسلام زده در ایران این است که ، برای آزادی فلسین و یا ” قدس” از جان،مال، و ناموس مردم ایران مایه گذشته شده است. این همه پیشکشی برای مردم دیگر در تاریک‌ترین دوران زندگی‌ ما ایرانیان اتفاق می‌افتاد، وقتی‌ که میهن ما ایران و مردم ما در زندان‌های این تاریک اندیشان به زنجیر بسته شده اند و کسی‌ برای آزادی این مردم تره هم خورد نمیکند. بی‌ گمان سوال این است که آیا فلسطینیان نیز برای آزادی مردم ایران راهپیمایی می‌کند یا این فقط دستور کار یک عده از خدا بیخبران ستمگر دولت اسلام در ایران است؟

البته که همبستگی و همدردی با مردمان دیگر که برای آزادی در تلاش هستند، پسندیده و انسانی‌ است. اینجاست که همه فکر‌ها به این سمت است که چگونه میشود برای آزادی مردم خودی از دست این ستمگران در لباس مذهب تلاش کرد؟

در هر صورتی‌ جالب است که در میهن ما ایران، همدردی با مردم خودی غیر قانونی است و مجازات تا سر حد مرگ دارد، ولی‌ برای همدردی با مردم دیگر صدای گوش خراش این مردان بیگانه تا آسمان‌ها بلند است।. دردی که به جان میهن پهناور ما ایران افتاده عمیق تر از همدردی با مردم فلسطین یا هر کجای دیگر است.

شگفت انگیزنیست که جوانان و مردم غیور ایرانی‌ در این روز به خیابان‌ها آماده و برای آزادی خویش فریاد میزنند. شجاعت این مردم که به خیابان‌ها آماده اند تا برای مردم خود همدردی کنند، تحسین برانگیز است، چرا که مقامت دولتی نشان داده اند که از بیرحمی و کینه خود نسبت به این مردم کم نخواهند کرد.
اینجاست که میشود درک کرد چراغی که به خانه رواست، در جای دیگر نباید بسوزد.

به امید همدردی برای میهن در زنجیر

Share

حرف زیادی

حرف زیادی زدن یعنی‌ چه؟ بدون شک حرف زیادی زدن با حرف زدن بیش از حد فرق می‌کند، ولی‌ هر دو حاکی‌ از رفتار‌های انی‌ یا لحظه ای، و یا لباس پوشاندن به فکر هیجانی مینکنند، رفتار‌های که همیشه هم به گوش همه کس، خوش آیند نیست.
گاهی ما برای اینکه یک حرفی‌ زده باشیم، حرف می‌زنیم، و یا وقتی‌ که نیاز به حرف زدن داریم، به حرف زدن می‌‌پردازیم. مکالمه داشتن، تعمق کردن، ارتباط برقرار کردن، و داد و ستاد کلامی داشتن با دیگری امری بسیار پسندیده و انسانی‌ است. ولی‌ گاهی ما حرف می‌زنیم که سکوت را پر کنیم، سکوتی که خود نماینده هزاران کلام و سخن پسندیده است. گاهی ما حرف زیاد می‌زنیم چرا که آشوب درون خود را برای ساکت ماندن نمیتوانیم آرام کنیم. و گاهی هم زیاد حرف می‌زنیم چرا که از ساکت ماندن میترسیم. زیاد حرف زدن ممکن است در برخی‌ افراد نماینده افکار پریشان ایشان هم باشد، افکاری که پیچیده در طناب ترس، نگرانی، و سرکوب دارد.
بسیار اتفاق می‌افتاد که در شرایطی و به دلایل بیشمار،از کسی‌، موضوعی، و یا از زندگی آزرده هستیم. رنجش احساسی‌ و اشتغال فکری در آن شرایط میتواند دست به دست هم داده و ما را به سوی رفتار‌های حساب نشده ببرد. یکی‌ از آن رفتار‌ها بیان بدون فکر احساسات و افکار ماست. جالب توجه است که بسیاری از ما در شرایط مشابه از حرف زدن کم می‌کنیم چرا که غرق در افکار و احساسات متاثر از شرایط خود هستیم. از طرفی‌ هستند کسانی‌ که حرف زیادی زدن را دوست دارند و با حرف زدن زیاد خود را از دیگران جدا میسازند.
گاهی میخواهیم که با مزه باشیم و حرف زیاد می‌زنیم و گاهی میخواهیم که کنترل بر دیگری داشته باشیم و حرف زیاد می‌زنیم. در هر صورت، هر چه که هست مهم است که بدانیم همیشه هر کس که حرف زیاد میزند به همان اندازه نمیداند، و البته این صورت مساله ما هزاران تعریف دیگر هم دارد. حال زیادی حرف زدن یک فرد و یا بعضی‌ از افراد را میشود تحمل کرد، ولی‌ چه کنیم اگر این حرف‌های زیادی به قیمت جان، مال، ناموس، و سلامت روحی یک ملتی زده بشود.
اینجاست که یادآور می‌شویم که مردمی در سرزمین پهناوری چون ایران گرفتار هستند چرا که غاصبان این دیار حرف زیادی زدن را دوست دارند، حرفهای زیادی که هیچ کدام دردی از این ملت ستم زده را دوا نمیکند. با ابراز حس همدردی برای عزیزانی که گرفتار حرف‌های زیادی و بی‌ معنا هستند، اکنون برای اینکه حرف زیادی نزده باشیم این مقوله را تمام می‌کنیم.
موفق باشید.

Share