Monthly Archives: August 2009

یک مکالمه

امروز مشغول مکالمه ای با یک همکار کانادایی بودم. در فرصتی، این فرد که روانکاو و روانشناس معتبری است، ابراز همدردی خود را در مورد وقایع اخیر ایران اعلام کرد. در عمق صحبت این خانم حس همدلی و حمایت برای مردم ما شنیده میشد. به این امر اشاره کردند که در بیشتر جوامع آموزشی‌ شهر ما توجه آموزش گران و دولتمردان به سلب آشکار حقوق انسانها در ایران جلب شده است.

در این صحبت کوتاه، این خانم آرزوی پیروزی برای مردم ما و آرزوی صلح و ثبات در کشور ما ایران داشتند. اینجا بود که احساس کردم توجه جوامع بین المللی و آرزوی ایشان برای یافتن آزادی و دموکراسی در میهن ما و احقاق حقوق مردم ما، چه مقدار باعث پشتگرمی است. این خانم همچنین به این نکته اشاره کردند که تاثیر وقایع اخیر از دید ایشان، این بوده که دید مردم دنیا نسبت به مردم ما ایران عوض شده است، و مردم ایران اکنون به نام انسان‌های صلح دوست، شجاع، روشنفکر و مترقی یاد میشوند. البته باید یادآور شد که در سی‌ سال اخیر دید دنیا به ما ایرانیان متناسب با تصویر‌های غلط انداز و متاثر از کنترل شدید دولت ایران در خروج از اطلاعات صحیح به دنیا شکل گرفته بود، ، تصویری که اینک واژگون شده و برای همیشه واقعیت وجودی و هویت ملی‌ ما ایرانیان را نشان میدهد. اینجا بود که بسیار بر مردم ایران و بر میهن گرامی‌ ما ایران بالیدم.

این جا بود که احساس امیدواری کردم و دلگرمی‌ گرفتم؛ که اگر چه شب سیاه است، ولی‌ سحر نزدیک است.

Share

Questions without answer

Where is peace?
What is the taste of peace?
How does peace look like?
Why we Iranians are without peace?
When will peace and happiness come back to Iran?
When will people be able to live their lives without oppression?
When will we feel that law and order are there to protect life, to protect our dignity, and to protect our identity?
Why are we Iranian this much under pressure?
How come crimes against humanity in Iran were allowed to continue to this level?
What have we as Iranian people done to deserve this much hate, violence, and force imposed on us?
Our questions are plentiful  and right answerer are not easy to find.  Who knows?!

August 13, 2009
www.middlepeace.com

Share

این همه درد

همدردی برای خانواده‌های عزیزانی که در زندان‌های ایران به ایشان بی‌ حرمتی جنسی‌، جسمی‌، روحی، و انسانی‌ شده است….

همدردی برای این مردم صبور که با دست خالی‌ مقابل زور و ظلم ایستاده است

همدردی برای این میهن به خون کشیده شده که فرزندانش در امان نیستند…

پروردگارا؛ در این ایام سخت مردم و میهن ما را یار و یاور باش…

گاهی مشاهده و دیدن این همه درد و ظلم برای ما که فقط شاهدان راه دور هستیم سخت و توان فرسا است، حال دیگر فقط میتوانیم حدس بزنیم که در دل‌ مردم در بند ما چه می‌گذرد.

Share

هویت

روزگار غریبی است

در سویی انسان‌های برای هویت انسانی‌ خویش ایستاده اند، در سوی دیگر انسان‌های بی‌ هویت برای از بین بردن هویتها ….

اولی‌ را عشق وجود انگیزه راه است، دومی‌ را ترس از بی‌ وجودیش سد راه است….

اولی‌ از چشمه بیکران مردمی سیراب میشود، دومی‌ را از ترس و بی خردی و جهل….

همین است که اولی‌ سبز است، و دومی‌ خشک و بی‌ روح….

این طریق تلخ واقعیت ایران ما است….

Share

این همه درد

همدردی برای خانواده‌های عزیزانی که در زندان‌های ایران به ایشان بی‌ حرمتی جنسی‌، جسمی‌، روحی، و انسانی‌ شده است….

همدردی برای این مردم صبور که با دست خالی‌ مقابل زور و ظلم ایستاده است

همدردی برای این میهن به خون کشیده شده که فرزندانش در امان نیستند…

پروردگارا؛ در این ایام سخت مردم و میهن ما را یار و یاور باش…

گاهی مشاهده و دیدن این همه درد و ظلم برای ما که فقط شاهدان راه دور هستیم سخت و توان فرسا است، حال دیگر فقط میتوانیم حدس بزنیم که در دل‌ مردم در بند ما چه می‌گذرد.

Share

هویت

روزگار غریبی است

در سویی انسان‌های برای هویت انسانی‌ خویش ایستاده اند، در سوی دیگر انسان‌های بی‌ هویت برای از بین بردن هویتها ….

اولی‌ را عشق وجود انگیزه راه است، دومی‌ را ترس از بی‌ وجودیش سد راه است….

اولی‌ از چشمه بیکران مردمی سیراب میشود، دومی‌ را از ترس و بی خردی و جهل….

همین است که اولی‌ سبز است، و دومی‌ خشک و بی‌ روح….

این طریق تلخ واقعیت ایران ما است….

Share

تا کجا؟

ما ایرانیان با وقایع تلخ و دردناکی روبرو هستیم. این حوادث اما در صد و پنجاه سال پیش تا به حال یکی‌ پس از دیگری میهن ما را در غم و اندوه فرو برده است. دیری است که میهن ما در زنجیر و مردمان ما در اسارت هستند. این سرزمین پهناور ما در آتش جهل خود پرستان و تاریک اندیشان بیش از یک قرن است که در حال سوختن است، ولیکن اکنون دود این آتش از دوردست‌ها هم پیداست. تاریک اندیشان به استناد به یک ایدئولوژی خشن و متضاد، سعی‌ بر قانونی نشان دادن فرومایگی، پستی، و رذالت خود دارند. مردم روشن فکر و روشن طلب اما به میدان نبرد آماده و با مطالبات صلح آمیز خود دست رد به سینه‌ کهنه پرستان میزند. در این میان، فرو مایگان باعث ایجاد محیط ناامیدی، ترس، فرودستی، تحقیر، و بیارزش گماشتن جان انسان شده اند. بنیاد گران بیمار, احساسات را بر فکر ترجیح داده و بجای مغز با ایدئولوژی خیالی خود تصمیم میگیرند. به گونه‌ای یک سیستم فکری تمام تلاش خود را برای مجبور کردن جامعه به قبول عقاید خویش می‌کند. اما مگر این همه کارساز است؟

درمان درد ما چیست؟ چگونه است که ما ایرانیان این همه مورد تنفر این تاریک اندییشان هستیم؟ کی‌ ایران زمین روز خوشبختی‌، روشن بینی‌، قانون مندی، و حق طلبی را می‌بیند؟ کجاست آن دولتی و قانونی که همدلی و همدردی با ما ایرانیان داشته باشد؟

Share

تاثیر ترس بر پیکر فیزیکی میهن ما

ترس یک عامل مخرب، آسیب زا و در عین حال محرک برای رشد و تمایل انسان به زندگی‌ بشمار میرود. ترس تمام حواس انسانی‌ ما را به کار میاندازد و در حین خطر به ما امر می‌کند که واکنش نشان دهیم. احساس خطر و ترس از نابودی در زمانی‌ که ما امنیت جانی، روحی، روانی‌، و اجتماعی نداریم، یک ترس بسیار عمیق و تشویش آور است. در طولانی مدت ، این نداشتن امینت جانی، نه تنها باعث آسیب‌های فیزیکی بلکه روحی و روانی‌ بسیار مهلک هم میشود. اکنون در شرایطی که میهن ما ایران در تهاجم کودتا گران بسر میبرد، این ترس عمیق از خطرات بسیار احتمالی‌ در خیابان، منزل، و محلات، به آشوب درون انسان‌ها اضافه کرده و سلامت فردی، خانوادگی،و اجتماعی ما ایرانیان را به خطر جدی میاندازد. ترس از دستگیر شدن، ناپدید شدن، کتک خوردن، مورد تهاجم و تجاوز انسان‌های درّنده خو قرار گرفتن، و ترس از شکنجه، زندان، دادگاه‌های فرمایشی، و خانه خرابی‌ که کودتا چیان عامل و بانی‌ آن هستند، همه ترس‌های بشمار میروند که برای سالیان دراز درروح و روان این ملت بجا میماند।. این ترس از تهاجم و نداشتن دریچه‌ای برای عدالت جویی ، خاک میهن ما را در زیر پای مردم به لرزه دراورده است و خشم یک ملت را از این همه ظلم برافرخته است.

این ترس واقعی‌ و ادامه دار، نه تنها شاهراه‌های تنفسی فیزیک بدن ما را مسدود می‌کند بلکه شاهراه‌های رشد و تنفس یک ملت را از کار میاندازد।.

ترس به همان صورتی‌ که آسیب روانی‌ به انسان میزند، میتواند انگیزه ای‌ برای مبارزه برای تداوم بقا باشد. همانگونه که ترس در بدن ما باعث فعال شدن هورمون‌های مبارز و غدد عرقی‌ برای کسب اکسیژن بیشتر میشود، به همان سبک هم مردم به فکر نجات خویش میفتند و بدنبال اکسیژن قابل تنفس میگردنند. اینجاست که میشود اینطور نگاه کرد که ترس با وجود آسیب‌های روحی و روانی‌ میتواند عامل تحرک و ابتکار باشد، چرا که فیزیک بدن انسان‌ها در موقع ترس هورمون‌های استرس خود را بکار می‌گیرد که از سیستم دفاعئ بدن مراقبت شود. در نیتیجه هیجان و تشویش ناشی‌‌ از ترس اگر در بدن انسان از طرفی‌ هضم غذا را دچار ایراد می‌کند، از طرفی‌ هم باعث پر کاری در اسید معده میشود که به هضم یاری رساند.

در دید کلی‌، تاثیر ترس بر فیزیک میهن ما مقابله و گزینش اکسیژن از راه‌های جدید می‌باشد. باشد که این پیکر زخمی و متاثر میهن ما خود را ترمیم کرده و راه تنفس جدید برای خود بیابد.

Share

به عرش قدرت رسیدن

چگونه است که برخی‌ از رسیدن به عرشه خیالی قدرت میتوانند سر مست شوند در حالی‌ که بسیاری دیگر در رنج و عذاب هستند؟

چگونه این قدرت در حالی‌ که حق دیگران زیر پا میرود میتواند لذت بخش باشد؟ پس غیرت،صداقت، وفاداری، امانت، و همدردی کجا رفته است؟
این لذت کاذب از رسیدن به یک قدرت خیالی فقط برای انسان‌های خود شیفته قابل درک است. برای درک این لذت در شخص خود شیفته و خود بزرگ بین میتوانیم درون این فرد را بیشتر برسی‌ کنیم.
خود پرستی‌/ خود شیفتگی‌ تنها یک بیماری شخصی‌ و یا یک رفتار مشکل آفرین نیست।। رفتار و گفتار شخص خود شیفته باعث آزار دیگران و یا کدورت میشود.
خودپرستی آسیب شخصیتی است که فرد را در دنیای درون خود و هر آنچه که به خود ارتباط پیدا می‌کند، فرو میبرد. این آسیب عامل باز دارنده از توجه به دیگران و داشتن دیدگاه برای دیگران میشود. آسیب دیگر این بیماری درونی کردن این دید نسبت به خود و تغییر در دید هویتی فرد هم میتواند بشود.

یک فرد درون تهی و منزوی خود را محور دنیا می‌بیند و درون تهی خویش را با عشق خیالی به خود پر می‌کند.
این عشق خیالی برای فرد خود پرست میتواند به دلیل کمبود‌های احساسی‌ در دوران کودکی ایجاد شده باشد. این فرد با مهم جلوه دادن خویش نهایت تلاش خویش را می‌کند که تشویش، دلهره،و هراس از تنها ماندن را با بزرگ جوه دادن خویش جبران کند. در این بزرگ جلوه دادن، فرد سوار بر اسب رویایی خود میشود و به تاخت و تاز می‌پردازد

عوارض کمبود‌های احساسی‌ در دوران کودکی، میتواند به عشق بیش از اندازه و یا حالت عکس آن که تنفر از خویشتن باشد، تبدیل شود. احساس کمبود یا پست تر بودن از دیگران در حقیقت میتواند کمک به رشد و ادامه بیماری خودبزرگ بینی‌ بکند. نقشه و الگو شخص خود بزرگ بین در واقع پدر, مادر و یا بزرگتری است است که فرد را تحقیر کرده و حالا فرد با با بزرگ کردن خویش سعی‌ بر تخفیف این درد درون می‌کند।

اینجاست که هر پیروزی کوچک برای بزرگ شدن این فرد تحقیر شده یک کوه پیروزی است. و اینجاست که آنان که بر عرشه بلند قدرت کاذب میرسند میتواند با وجود درد و اندوه دیگران از رسیدن به این مقام لذت ببرند.

ولی‌ این همه دیری نمیکشد چرا که درون تحقیر شده این افراد هم چنان در فکر تسخیر قله بلند تر آرزو در حق این خود شیفته و دور از واقعیت دشمنی می‌کند’ چرا که فرد خود بزرگ بین دوستی‌‌ها را پس میزند و دیگران در مقابل وی خواهندایستاد و هر مخالفت اعتماد به نفس این شخص را پایین تر میاورد. تنهای، نفرت، و دشمنی با دیگران تنها راه پیروزی این فرد خود شیفته است ولی‌ مزه پیروزی‌های بدست آماده از این راه همیشه شیرین نیست.

به امید رهایی از دست انسان‌های خود شیفته که این روزها مقام وزارت و کفالت بر دیگران ایشان را بسیار سرمست کرده است.

Share

A Traumatized Nation

According to DSM-IV-TR,  trauma is a direct experience of an actual or felt threat to death or serious injury.  Past 30 years we Iranians have actually been threatened, lost family members, lost friends, and seen other people lost loved ones in the jails, streets, war front zones, and in multiple ways.  Having witnessed, felt, sensed, heard, seen, and read about all the killings of our people in Iran, are not only a national trauma but a trauma in global scale.

If we just view the current severe experiences of harm and violent death back home, now we Iranian people are re-traumatized and left in intense fear more than ever in our history.   For those of us viewing the news in the safety of our homes in democratic countries away from Iran, we still feel deep sadness and trauma.  Our nightmares have all changed.  We fear constantly about our relatives and our home country that is burning in the glows of hate caused by a group of most dangerous men in the world. Own experiences of violence are now a small part of a reality back home that is beyond conceptualization.   People are not only fighting a regime of oppression and violent suppression, but also they are fighting own feelings of hopelessness and inner fear.  In a time when improvements of human rights for Iranians seem to be prolonged and farfetched, we have to utilize all help we can get.  Questions remain where the support and source of hope are for millions of us having left in the hands of a violent government.   I guess we have to wait and see; meanwhile hoping for the best is the only way to keep calm.

August 5, 2009
www.middlepeace.com

Share