Monthly Archives: May 2008

My Great Grandmother


My Great Grandmother

Forogh Cobra Astaneha

(1915-1987)

Wisdom she had plenty of

My great grandmother I’ve never met

Brave and strong, she was a warrior

With immense respect for herself and others

Or to say “tender”

Grace she had plenty of

Had a taste for all the good

Or to have “style”

She always wore formal

Or to show “elegance”

Her hair was straight, long, and soft as silk

With her deep and bold brown eyes

She always had a small-think grin

Or to view the “profound”

Proud she was yet humble and human

Her life was a fairly tale, yet painful

She made a choice very early

To live her dream life

No matter what

Or to say with “joy”

My great grandmother

I’ve never met

Yet as a kid they told a lot about her

Stories I kept to my hearth and got warmed up

Stories that helped me dream

Or to say “legacy”

Time must have halted when she passed away

The love and cherish people had for her

She died a proud woman, being 72

Everyone yearned for her help

For the gifts of love she had plenty of

Or they say “compassion”

Time must have halted when she passed away

The hardship of last lonely years was over

Yet she was ready

To move on

Or to say “heaven”

She witnessed the unfair world

She knew the unjust life

Yet she had made a choice

For which she never looked back

Or to be “free”

She felt for the weak and poor

Shared the love with the loveless

Or to state”hope”

Forogh Cobra Astaneha

She was the youngest of three

Mother died early on

The vivid memory of the mom

She always talked about

A good connection to her father

She was proud of

Or to show “attachment”

The love for her older siblings

She always shared with others

Or to confirm “happiness”

My great grandmother passed down the worship

To my grandma and my mom

While grandma missing her a lot

As she was not given to her mom

As women did not have voice

Or to have “rights”

My great grandmother become close to my mom

Mom was first grandchild

She told stories of herself to mom, aunties, and uncles

Hoping they would pass it on

Or to let us “keeping it alive”

My great grandmother knew magic

Magic would happens when it was least expected

Yet magic could be stopped at the door

If you did not open your heart

Magic would blow your mind away

Like the seasons magical transformations

And the stars magical light

Or to speak of “god”

Forogh Cobra Astaneha

Her first marriage lasted only two years

Refusing to be abused

She claimed her dignity

And asked for divorce

Or to “find her way”

Divorce a doomed taboo

She took it to her heart

The brave warrior she was

She stood up for herself

And ignored the blames

Or to declare” self-control”

Two other marriages

Was what she had

Lived happily ever after

In every relationship

Her daughter or my grandma

Never had the chance

Of being only with the powerful mother

Her life could be different

If this brave great grand ma could decide

My grandmother came for visits

With wagon and white horses

With the chauffeur and servant

Who carried all the baskets of gifts

She bribed everyone with gifts

To be kind to her only child

Who was living with the step-ma

Who not always was kind

The story of Cinderella was reversed

And grandma got mentally ill

Very early on

Or they say “crazy”

My great grandmother tried hard

And lived her luxurious life

With many gold coins to tip

Places to go, people to meet

Yet my grandma was away from her

And great grandmother could do little

Or better say due to “patriarchy”

My great grandmother

Lived a life with dignity and self respect

Her legacy stays with me forever

Even though I never met her

She lives inside of me

As a spirit of love

Or the legacy of hope

And self-confident.

This was the story of my great grandmother

Beloved Forogh Cobra Astaneha.

Your Great granddaughter

Vancouver 2001

 

Share

فیل

از خصوصیات برجسته انسان بودن حس نوع دوستی و یاری رساندن او به همنوعانش می باشد. ﺁدمی به لحاظ ساختار جسمانی و روانی اش در گروه و به صورت جمعی زندگی می نماید. وی از اولین روزهای زندگی اش اجتماعی شدن را از طریق مادر میﺁموزد. مادر به عنوان یگانه منبع ارضاء نیازهای فیزیکی و روانی کودک موجب ﺁشنایی او با دنیای پیرامونش و همچنین افراد دیگر می گردد. نوازش کردن نوزاد و در ﺁغوش فشردنش توسط مادر دوست داشتن را به او می ﺁموزد. این همان اولین گام اجتماعی شدن انسان است. هر چه تجربیات اولیه کودک از ارتباطات خوشایند تر و دلپذیرتر باشد٬ نگرش او به دنیای خارج از خود مثبت تر می باشد. با طی شدن فرایند رشد کودک و ورود او به مراحل دیگر زندگی مانند نوجوانی٬ جوانی و بزرگسالی نگرش و قضاوت او نسبت به دیگران شکل گرفته و اساس تعاملات بعدی وی را تشکیل می دهد.

همانگونه که می دانیم باورها و الگوهای رفتاری والدین بر نحوه ازرشیابی فرد از دیگران تاثیر بسزائی دارد. انتقال حس بدبینی و سوء ظن به دیگران در غالب پند و اندرز از طرف والدین٬ موجب ایجاد حس بد گمانی و به صورت شدیدتر ﺁن شکل گیری شخصیت پارانوئیدی می گردد.
در مقابل٬ توصیه والدین به نوع دوستی٬ احترام و کمک به دیگران باعث بوجود ﺁمدن شخصیتی نوع دوست٬ فداکار و سالم می شود. انسان هایی مانند مادر ترزا و گاندی که سیر خود شکوفایی مورد نظر ابراهام مازلو را
به زیبایی تمام طی نمودند.

بد نیست که داستانی را برایتان بگویم که بی ارتباط هم با موضوع این یادداشت نیست. سال قبل سفری داشتم به کالگری٬ شهری در ایالت ﺁلبرتا کانادا. به دنبال جاذبه های توریستی شهر بودیم که گذرمان به باغ وحش کالگری افتاد که ظاهراً یکی از مطرح ترین مراکز ﺁموزش حیات وحش نیز می باشد. در حین بازدید از قسمتهای مختلف٬ به محوطه ای که فیل ها را در ﺁن نگهداری می کردند٬ رسیدیم و همزمان یکی از کارشناسان شروع به دادن اطلاعاتی در مورد نحوه زندگی این نوع حیوان نمود. این فرد سخنان خود را با بیان داستان واقعی در مورد فیلی که در ﺁفریقا زندگی می کرد٬ ادامه داد. از این قرار که فیلی خرطومش را در حادثه ایی از دست می دهد. می دانید فیل بدون خرطوم که وسیله خوردن غذا و نوشیدن ﺁب است قادر به ادامه حیات نیست. لذا فیل های دیگر مسئولیت خوراندن و نوشاندن٬ و حتی شستشوی او را به عهده می گیرند تا حیوان بیچاره قادر به ادامه زندگی باشد.

اگر بگویم که پس از شنیدن این داستان شدیداً تحت تاثیرقرار گرفته و اشک در چشمانم حلقه زد٬ غلو نکرده ام. نا خود ﺁگاه به یاد انسان هایی افتادم که چگونه نسبت به زندگی و رنج دیگران بی تفاوت بوده و تنها به فکر هم و غم خویش می باشند. براستی که بعضی از انسانها از نظر تکاملی در رده پائین تری نسبت به دیگر جانداران قرار دارند. اینجور فکر نمی کنید؟

Share

رفتار نو؟

شاید بهترین تعریفی که تا کنون از روانشناسی ارائه شده همان تعریف هلیگارد باشد که می گوید “روانشناسی علم بررسی رفتار و فرایندهای ذهنی است”. از ﺁغاز عمر کوتاه روانشناسی به عنوان یک علم جدید که اندکی بیش از یک قرن از ﺁن نمی گذرد٬ این موضوع که رفتار بشر ذاتی و یا اکتسابی است همواره محل بحث بوده است. تابع محیط و یا توارثی بودن رفتار باعث به وجود ﺁمدن رویکردها و مکاتب مختلفی در این شاخه از علم گردید.

بعضی از این مکاتب رفتار را ناشی از یادگیری هایی که از دوران کودکی شروع و در طول زندگی ادامه می یابد دانسته و عقیده دارند که انسان رفتارها را می ﺁموزد. برخی دیگر معتقدند انسان با مجموعه ای از توانائی ها و محدودیت ها به دنیا می ﺁید و رفتارهای او نیز ناشی از همین عوامل ژنتیکی است. گروه دیگری نیز بیان می دارند که باورها و شناخت انسان عامل تعیین کنندهً رفتارهای وی می باشد.

هر یک ازاین دیدگاه ها برای اثبات نظریات خود تحقیقات وسیعی را انجام داده اند که هر یک بسیار ارزشمند و روشنگر بوده است. هر چند که امروزه اکثر روانشناسان بر این باورند که دیدگاه های مختلف در خصوص ماهیت رفتار درست می باشند اما هیچ یک کامل نیستند و به منظور شناخت و تبیین ﺁنچه که رفتار می نامیم به مجموعه ای کامل از همه این نظریات نیازمند یم.

اما رفتار نو٬
رفتار نو تلاشی است تا با نگاهی روانشناختی رفتار را از زوایای فردی٬ اجتماعی و فرهنگی مورد بررسی قرار دهد. پالایش رفتار از طریق نقد الگوهای موجود و سعی در یافتن و نزدیکتر شدن به الگوهای بهنجار انگیزه اساسی می باشد. رفتار انسان امروزی که در بین دو قطب ناخوداگاه جمعی و باورهای غبارﺁلود گذشتهً کهن(ﺁرکه تایپ) از یک طرف و نگرش خود محوری و فردیت گرایی افراطی(نارسیسیزم) دنیای مدرن از جهت دیگر سرگردان می باشد٬ بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازبینی و بررسی می باشد.

Share